وجه تسمیه و تاریخچه روستای رامیشان

استاد ابوالقاسمی استاد دانشگاه در رشته تاریخ مطالعات خود را در خصوص روستای  رامیشان چنین بیان می کند:

رامیشان

از روستاهای تاریخی و بسیار قدیمی شهرستان کبودراهنگ که در دهستان حاجیلو بخش مرکزی قرار دارد. این روستا امروزه با 807 نفر جمعیت در فاصله 9 کیلومتری جنوب شهر کبودراهنگ قرار دارد. اهالی پیرو مذهب تشیع بوده و به زبان ترکی تکلم می نمایند. این روستا در بخش تاریخی حاجیلو قرار دارد.

همانطور که اشاره کردیم این روستا از روستاهای بسیار قدیمی منطقه است و باتوجه به اینکه این روستا در گذشته در موقعیت اقلیمی مناسب ازجمله آب فراوان و خاک مناسب بهره مند بوده است از این رو سالیان بسیار زیادی و در بستر تاریخ به حیات خود ادامه داده است. به نظر می رسد هیچگاه حیات در این روستا قطع نگردیده است و  در برابر تمام ناملایمات روزگار ایستادگی کرده هرچند امروزه بخاطر معظل کمبود اب گویا سرتعظیم دارد.  همچنین وجود سبک معماری منازل و کوچه ها و معابر آن کماکان نشان از یک سنت دیرینه در روستا دارد.

درمنابع قدیمی از این روستا بصورت رامشین نام برده شده است. قدیمی ترین منبعی که نامی از روستای رامیشان یا رامشین برده یاقوت حموی است. یاقوت در معجم البلدان می نویسد رامشین دهى در همدان است و به نقل از شیرویه مورخ همدانی می نویسد که مظفّر بن حسن بن حسین بن منصور رامشینى شافعى مردى راستگو بوده که از بو محمد حسن بن احمد بن محمد ابهرى روایت مى کند. همچنین امیرى بن محمد بن منصور بن بو احمد بن جیک بن بکیر بن اخرم بن قیصر بن یزید بن عبد الله بن مسرور بو المعالى رامشینى که چندین بار با شیرویه ملاقات داشته و از ابومنصور مقوّمى و ابوالفضائل عبد السلام ابهرى و ابومحمدحسن بن محمد بن کاکا ابهرى حدیث روایت کرده است. شیرویه او را بصورت فقیه، ادیب، فاضل، بافهم، پارسا، روزه دار یاد می کند که همواره به بینوایان رامشین کمک مى کرده است. یاقوت الحموی ، معجم البلدان ، جلد ٣، ص ١٧، ترجمه فارسی ،جلد ٢،ص ۴٩۴. همچنین مطهربن احمد ابوالفرج رامشینی از دیگر علمای بزرگ رامشین بوده است.

همچنین عبد المومن البغدادی در مراصدالاطلاع رامشین را روستایی در همدان می نویسد(عبد المومن البغدادی ، مراصد الاطلاع على اسماء الامکنة و البقاع ، جلد ٢، ص ۵٩٧)

بابرسی منابع تاریخی با اسامی متعددی از رامشین/ رامشان در تاریخ مواجه می شویم که  همچنان بعضی از انها در مناطق مختلف امروزی ایران به حیات خود ادامه می دهند. ازجمله نام مکانی در بخارا(تاریخ بخارا نرشخی ص 19)) یا نام شهری بین اصفهان وخوزستان درمناطق کوهستانی که در کتاب معجم البلدان یاقوت حموی (متوفی۶۲۶هـ اشاره شده است همچنین رامشین اردشیر نام قبلی اهواز( فرای،ریچارد؛میراث باستانی ایران ص ۲۹۸ وفرهنگ معین ج ۵ ص۲۰۴). امروزه روستاهایی همچون رامشه یا رامشن اصفهان، رامشین سبزوار، رامشان قزوین و رامشان کبودراهنگ نیز وجود دارند.

درخصوص وجه تسمیه کلمه رامیشان؛ رامیشان یا رامشین مرکب از دو قسم رامش+ ان/ین می باشد. قسم دوم یعنی ان/ین پسوند مکان در زبان فارسی است. اما وجه اول یعنی رامش معانی متعددی وجود دارد که توجه به معانی آنها نشان دهنده یک مفهوم می باشد. از جمله به معانی شادی و طرب . (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ) عیش و طرب . (برهان ) (ناظم الاطباء) خوشی . (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ) می باشد. شعرا نیز به کرات از این کلمه در ابیات خود استفاده کرده اند

مر او را برامش همی داشتند

بزندانش تنها بنگذاشتند.(دقیقی ).


سراینده باش و فزاینده باش 
شب و روز با رامش و خنده باش .(فردوسی) .


برفتند با رامش از پیش تخت 
بزرگان فرزانه و نیکبخت .(فردوسی) .


زمانه پر از رامش وداد شد
دل همگنان از غم آزاد شد.(فردوسی) .


که هر کاو بمرگ پدر گشت شاد
ورا رامش زندگانی مباد.(فردوسی) .


مخور انده و باده خور روز وشب 
دلت پر ز رامش پر از خنده لب .(فردوسی) .


بیا تا ما بدین شادی بگردیم اندرین وادی 
بیا تا ما بدین رامش می آریم اندرین حجله .(فرخی) .


هر روز شادی نو بیناد و رامشی 
زین باغ جنت آیین وین کاخ کرخ وار.(فرخی) .


انده او دل گشاده ببست 
رامش میر بسته را بگشاد.(فرخی) .


پادشا بادی با رامش و آرامش دل 
آشنا بادی با دولت و اقبال و جلال .(فرخی) .


دلی که رامش جوید نیابد آن دانش 
سری که بالش جوید نیابد او افسر.(عنصری) .


روی برامش نهد امیر امیران 
شادو بدو شاد این خجسته وزیران .(منوچهری .


همی یافت یعقوب ازآن آگهی 
همی شد ز رامش روانش تهی .یوسف و زلیخا

چندین روز پیوسته نشاط و رامش بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 378).)

دراین صورت رامشان یا رامشین به معنی جایگاه شادی یا مکانی که در انجا شادی و طرب است می باشد. احتمالا این عنوان را بخاطر شرایط اقلیمی و اب و هوای مناسب و سرسبزی و خرمی منطقه بکار برده اند

 

همچنین دیگر معنی رامش به معنی آرامش است درواقع رامش مخفف آرامش است ، چه آن سبب شادی و آرامیدگی خواهد بود. (آنندراج ) (ازفرهنگ رشیدی ). آرامیدن و آرامش و آسودگی و فراغت . (برهان ) آرامش و راحت و قرار. (از شعوری ج 2 ورق 7). آرامش و فراغت و راحت و آسودگی . (ناظم الاطباء). راحت . (فرهنگ نظام ). طمأنینه ٔ قلب . سکون خاطر آسایش ضمیر.

بنابراین رامش+ ان/ین بصورت آرامش + ان/ین، پسوند مکان، به معنی مکان آرامش یا به معنی جایی که در آنجا آرامش یافته اند، این تفسیر نیز احتمالا بدین خاطر بوده که کسانی که در ابتدا این محل را انتخاب کرده اند با رسیدن به اینجا و مشاهده این مکان رحل اقامت در اینجا افکنده و درواقع به ارامش و سکون رسیدند یا انکه آنقدر جای خوب و مصفایی بوده تعبیر به رامشان کرده اند یعنی جاییکه در انجا احساس ارامش می کنند.

 

همچنین رامش به معنی بهره مند. برخوردار. آسوده نیز می باشد:

همی جستنش داد و دانش بود
ز دانش روانش برامش بود.فردوسی


برامش بود هر که دارد خرد
سپهرش همی در خرد پرورد.فردوسی

.

درمجموع به معنی مکان یا جایی که بهره مند است یا برخوردار است و این تفسیر نیز بیشتر بخاطر شرایط آبی مناسب منطقه و سرسبزی و خرمی منطقه در گذشته قابل پذیرش است

 

همچنین رامش  نام نوایی است در موسیقی، نغمه و سرود. (غیاث اللغات ). ساز و نوا. (برهان ). سرود. (شعوری ج2 ورق 7) (منتخب اللغات ). ساز و نواز. (لغت محلی شوشتر) (ناظم الاطباء). سرود : 
ز کوپال و خنجر بیاسود دوش 
جزآواز رامش نیامد بگوش .فردوسی .


می و رامش و زخم چوگان و گو
بزرگی و هرگونه ای گفت وگو.فردوسی .


همه شهر گرمابه و رودو جوی 
بهر برزنی رامش و رنگ و بوی فردوسی .


چهل روز با شاه کاوس کی 
همی بود با رامش و رود و می . فردوسی .


خوش بود بر نوای بلبل و گل 
دل سپردن برامش و بگمازفرخی .


لیک این ماه که پیش آمد ماهی است که او
با طرب گردد و با رامش و با رامشگر.فرخی .


ز رامشگران رامشی کن طلب 
که رامش بود نزد رامشگران .منوچهری .

در مجموع به معنی جایگاه رامش یا جایگاه موسیقی

 

درمجموع در همه این تفاسیر و معانی معنی جایگاه و اقامتگاه و قرارگاه بخاطر سرسبزی و خرمی مستفاد می شود.با بررسی میدانی روستا و مشاهدات عینی و همچنین وجود نوع معماری خاص منازل و معابر و همچنین اشارات منابع تاریخی از وجود روستایی فرهنگی با مردمی مرفه و معماری پیشرفته را در اذهان تداعی میکند.

/ 0 نظر / 41 بازدید